علی استرآبادی معروف بهشریعتمدار
علی استرآبادی معروف بهشریعتمدار
مهدی جبرائیلی
شیخ علی فرزند محمد جعفر فرزند سیفالدین استرآبادی معروف به شریعتمدار، متولد روز دوازدهم شعبان 1242 هـ طبق آنچه که در آخر کتاب «برد الیمانی» نوشته است- از مشاهیر علما و فقهای شیعه میباشد. – شیخ آغا بزرگ تهرانی درباره ایشان مینویسد او از علمای بزرگ معقول و منقول و از مؤلفان پیرامون فروع و اصول دین میباشد. معضلات علمی را حل و مجهولات زیادی را کشف کرده است. دستگاهها و ابزارهایی را اختراع نموده و دارای کمالات معنوی و ورع و تقوا بود.[1]
خاندان، خاندان ایشان اصلاً از روستای نو کنده گرگان بودند و پدرش نیز که به شریعتمدار معروف بوده در زمره علمای بزرگ شیعه به شمار میرفت. آل شریعتمدار (= آل استرآبادی = آل سیف الدین) از خاندانهای فضل و فقاهت و زعامت در ایران و کربلا بودهاند. این طایفه از ذریه شیخ سیف الدین استرآبادی – از علمای معروف قرن دوازدهم – هستند که امروزه در عراق و ایران پراکندهاند.
بعضی از رجال این خاندان عبارتند از:
شیخ محمد جعفر (1198 – 1263 هـ) فرزند شیخ سیف الدین استرآبادی مشهور به شریعتمدار، از بزرگان علمای امامیه در قرن سیزدهم است. وی صاحب تحقیقات عمیق و دقیق، بسیار متقی و محتاط است. بخاطر کثرت ورع و احتیاطی که در امور دینی داشته، ضرب المثل بوده بطوری که گاهی نسبت وسواسی به او میدادند. او از شاگردان بزرگ صاحب ریاض به شمار میرفت. سالها در کربلای معلی با عزت و احترام تمام میزیست تا موقعی که توسط داود پاشا محاصره گردید، در این زمان به تهران مهاجرت و حدود بیست سال به تدریس و اقامه نماز و فتوی و قضاوت اشتغال داشت. «حاجی کرباسی» با اینکه بعد از حاج سید محمد باقر حجه الاسلام رشتی، به اجتهاد کسی تصریح نمیشود، اجتهاد شریعتمدار را تصدیق کرده و حکمهایی که وی صادر میکرد، تنفیذ میشمرد. در ادبیات ممتاز و در تقریر و نویسندگی تبحر ویژهای داشت.
حدود پنجاه اثر برای وی ذکر نمودهاند از جمله:
1- آب حیات در اصول
2- تفسیر القرآن
3- جامع الفنون، این کتاب دوازده علم را که به عقیده خودش از شرائط اجتهاد میداشته، را دارا میباشد.
4- ارشاد المسلمین
5- تجوید القرآن
6- الخزائن
در مورد کتابهای ایشان به کتاب رجالی و شرح حال رجوع شود.[2]
شیخ احمد (م 1285 هـ) فرزند شیخ سیف الدین که اولاد او به آل استرآبادی شهرت دارند.
شیخ علی در قزوین متولد شد و همانجا رشد کرد و مقدمات ععلوم 1 در قزوین آموخت. سپس به عتبات رفته و در محضر درس شیخ محمد حسن صاحب جواهر (م 1266هـ) و شیخ مرتضی انصاری (م 1281هـ) حاضر شد. پس از پایان تحصیلات به تهران آمد.
اعتماد السلطنه دربارهاش گوید: شیخ در وثاقت و تقوی و حسن خلق و اطلاعات گوناگون و تتبعات مختلف مسلم این شهر میباشد.[3]
به گفته نویسندگان کتب رجال؛ شریعتمدار در حدت ذهن و هوش از نوادر بود و غیر از علوم دینی با رشتههای فنی نیز آشنایی داشت... با این همه از مردم گوشه میگرفت و بیشتر وقت خویش را به تألیف کتاب میپرداخت و از مستمری ناچیزی که از دولت میگرفت،[4] گذران میکرد و حتی چندی از ناچاری به مازندران رفت و در آنجا به کشاورزی پرداخت. گویا بواسطه استعدادش در زمینههای علوم جدید قصد داشتند او را به اروپا بفرستند، اما شیخ از رفتن سر باز زد و به عتبات گریخت.[5]
جامع علوم و فنون
شیخ علی شریعتمدار خودش را در اول اکثر تالیفاتش «سیف الدین» لقب داده، بعلاوه اینکه در اکثر علوم دینی متبحر بوده است. اشعاری به زبان عربی و فارسی سروده است و دارای قصیدهها و منظومههای علمی زیادی است. درشعر فارسی «خوشدل» تخلص میکرد.
از جمله اشعار است:
|
جاروب صحن خانه اخبار کار ماست
|
|
تنظیف شمدان سند از شعار ماست
|
اساتید
همانطور که گذشت ایشان از علمای بزرگ و بنام عصر خویش استفادههای فراوان برده، که بعضی از آنها خرید عصر خویش بودهاند: از جمله:
- صاحب جواهر، محمدحسن بن باقر بن عبدالرحیم بن محمد (الصغیر) بن عبدالرحیم صاحب دائرة المعارف بزرگ فقهی «جواهرالکلام»
- علامه شیخ محسن خنصر نجفی، محسن بن علامه شیخ محمد خنضر نجفی، این خاندان از زمانهای قبل به «خنصر» ملقب شدهاند. وی از بهترین مردان علم و فضل و ورع و تقوی در عصر خویش بود. یکی از علمای مطرح برای مرجعیت پس از شیخ موسی کاشف الغطاء بود. اهل شوخی و بشاش و حاضر جواب بود. بر فقه احاطه داشت و اخبار و سندهای روایات را از حفظ بود. در علم رجال و درایه و حدیث و از منتقدین صاحب «وسایل الشیعه» بود که نسبت به جمعآوری و نقل روایات «واو» به «فاء» و بالعکس در آن انتقاد میکرد. او در نهایت تقوی و نسبت به معارف الهی بسیار حساس و سختگیر بود. در مورد مسائل دینی هیچ مماشات و ملاحظهای نمیکرد و نسبت به توجه و عدم توجه مردم به خودش بیتفاوت و بیاعتنا بود.
کراماتی[7] از ایشان نقل شرط است که نشانه صفای باطن و سیر او در قلههای عرفانی است. از جمله اینکه گویند نانی که زن حائضش میپخت، در اولین لقمهاش میشناخت و از دهانش میانداخت و بارها امتحان شده بود.. وی در سال 1247 یا 1270 هـ وفات یافت. [8] از آثار وی کشف العقائد است.
- شیخ مشکور نجفی (1203 – 1284)؛ وی از علمای معروف زمان خویش و جزو فقهای آن عصر بود. وی فقیهی متواضع و اصول و محدثی اهل ورع و زاهد و خوشاخلاق، نیک سیرت و جلیل القدر بود. در نجف اشرف در صحن شریف علوی (ع) نماز جماعت اقامه میکرد و از نظر تقوا و ورع و حسن ظاهر و عدالت مورد اعتماد بود. در سال 1264 به قصد زیارت امام رضا (ع) به ایران مسافرت کرد و مورد استقبال و احترام علما و بزرگان درالخلافه قرار گرفت. و ناصرالدین شاه قاجار وی را بسیار تکریم نمود.
وقتی بر ناصرالدین شاه وارد شد شروع به موعظه و انذار نمود بطوری که وی به گریه افتاد و اشک چشمانش از گونههای وی سرازیر شد. صاحب «الماثر والآثار» تفصیل این ماجرا را ذکر کرده است.
در سال 1284 در نجف اشرف فوت و در همانجا دفن شد. فرزند وی شیخ جواد نجفی نیز از بزرگان علم و فضل بود. [9]
- ملا علی کنی طهرانی (1220 – 1306)؛ علامه حاج ملا علی کنی رازی طهرانی فرزند امام علی پسر قربانعلی پسر شعبانعلی کنی رازی طهرانی، از علمای جلیل القدر و فقیهی متبحر بود. وی دارای نفوذ کلام و دقت نظر و وسعت فکر بود. در عصر ناصرالدین شاه بوده که مورد احترام و تعظیم وی قرار میگرفت.
نقل است که ناصرالدین شاه وقتی میخواست در تهران خیابانی را احداث کند و یا آن را توسعه دهد، اطراف آن خیابان مسجدی بود، شاه به ایشان نامه مینویسد که نظر شما در مورد تخریب این مسجد چیست؟ ایشان در جواب مینویسند:
بسم الله الرحمن الرحیم الم ترکیف فعل ربک باصحاب الفیل الی آخر السوره. اعلیحضرت مسجد خیابان نمیشود.
وقتی که نامه بدست شاه رسید از کارش منصرف شد ولی بعد از فوت ملاعلی آن مسجد به خیابان تبدیل شد. وی بعد از بیست سالگی به نجف اشرف هجرت و در آنجا از محضر علامه سید ابراهیم قزوینی حائری – صاحب کتاب ضوابط الاصول و کتاب دلائل الاحکام - ، علامه شریف العلماء مازندرانی حائری و صاحب جواهر استفاده کرد. پس به تهران مراجعت کرده مشغول امور شرعیه و مرجعیت شد. در تهران مشغول کشاورزی و زراعت بوده است. و نهایتاً در سال 1306 در آنجا وفات و در کنار قبر حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) مدفون گشت.
از کتابهای وی عبارتند از: تحقیق الدلائل فی شرح تلخیص المسائل- کتاب الطهاره – کتاب البیع و الخیارات و کتاب الصلاه. [10]
از دیگر اساتید شیخ علی پدر بزرگوارشان و نیز شیخ مرتضی انصاری (1214 – 1281هـ) میباشند.
تألیفات
شریعتمدار نویسندهای پرکار و محقق بوده است. در علوم مختلف اعم از فقه و اصول و تفسیر، ادبیات، تجوید، هیئت، لغت، قرائت و علم سیاست و تدبیر مدن دست به تألیف زده است.
برخی از شرح حالنویسان تألیفات وی را تا صد عنوان دانستهاند. ما در این مقال مختصر به تعدادی از آنها که از منابع مختلف جمعآوری شده، اشاره میکنیم:
1- جامع ناصری که به شیوه جامع عباسی نوشته شده، شیخ آن را به دستور ناصرالدین شاه و به مراقبت میرزا سعیدخان وزیر خارجه نوشت. این کتاب مشتمل است بر تام ابواب فقه و احکام شرعی سیاسی اعم از وظایف رعایا در مورد پادشاه و تکالیف پادشاه در قبال رعایا.[11]
صاحب ریحانه الادب مینویسد: جامع ناصری در فقه عملی، این کتاب را برای ناصرالدین شاه قاجار تألیف کرده است. که تمامی فقه را در بردارد و احکام شرعی سیاسی را نیز که متعلق به تدبیر مدن (کشوردارای) و تکالیف سلطان و رعیت نسبت به یکدیگر و وظایف هر صنفی نسبت به صنف دیگر است، مشتمل میباشد.
منظور نظر شاهانه بوده که آن را قانون رسمی کشور نمایند تا در تمامی بلاد و شهرهای ایران ساری و جاری و معمول گردد، لکن از آن رو که این مرام مقدس منافی مقاصد لادینیه [غیر دینی] بعضی از اصحاب آراء فاسد بوده اینک مانع از اجرای آن گردیدند.[12]
2- انیس الغرباء، این کتاب شامل هفت علم از فنون ادبی است که مانند کتاب «مدائن العلوم» پدرش (که شامل پنج علم است) میباشد.[13]
3- ایضاح التحریر، شرح تحصر الاصول در علم اصول فقه است.[14]
4- بحر الدرر در علم نحو؛ شیخ آغا بزرگ تهرانی مینویسد: این کتاب مانند کتاب من «کنزالدرد» است. منتهی آن عبری ولی کتاب من به زبان فارسی است.[15]
5- البرء الیمانی فی الفاظ المعانی؛ آغا بزرگ تهرانی از کتاب «نهایه الآمل» شریتعمدار در مورد این کتاب چنین نقل میکند: این کتاب پیرامون لغات جدید است که عنوان آن را «اللغه الفارسیه و الترجمه العربیه» قراردادم. کتابی است به زبان عربی در تعلیم لغات فارسی و برای کسی که به زبان و کتابهای عربی آشنا ولی نسبت به زبان فارسی و لغات آن بیاطلاع باشد، مفید است.[16]
6- بروج العروج در علم هیئت
7- بروز الرموز، مشتمل بر متصرفات و نوآوریهای مسائل و نیز کلیات قواعد فقهی
8- البروق اللامعه فی شرح زیاره الجامعه، تعلیقاتی بر زیارت جامعه کبیره و بعضی دعاهای دیگر میباشد.
9- «عباره من دعی» که ترجمه البروق اللامعه در شرح بعضی از زیارتها و دعاهاست.[17]
10- البنیان المرصوص فی مقدمات الشروع فی علم الاصول بالخصوص. این کتاب را در اوائل زمانی که در محضر پدرش اصول فقه میخوانده، نوشته است. و شروع آن اینگونه است: «الحمدلله علی بذل نعمته» این کتاب را در پنج فصل تدوین نموده است؛
الف) در تعریف اصول
ب) در موضوع اصول
ج) در محمول اصول
د) در فایده آن
ر) مدارک علم اصول.
شیخ آغا بزرگ میگوید: من نسخهای از آن را به طور ناقص همراه مجموعهای در کتابخانه سید عبدالحسین حجت در کربلا دیدهام. [18]
11- بوستان؛ منظومهای به زبان فارسی در علم تجوید که نزدیک صد بیت است. با این عبارات شروع میشود:
بعد توحید خدا و نعمت آل از علی بن محمد جعفر از اخلاص بال
این به مثابه شرحی است بر کتاب «درج المضامین» منظومه مولی مختار نابینا قاری با بصیرت اصفهانی که در هفتاد ؟؟؟ بیت سروده شده است. این کتاب در تاریخ 1280 تمام شده است. [19]
12- در نثار، که شرح کتاب و نیز شرح تجوید ملامختار است.[20]
13- تجوید التنزیل فی علم الترتیل. که پیرامون علم قرائت قرآن است.
14- تحریر الاصول، در علم اصول فقه
15- تحفه الانام فی الطهارة والصیام؛ پیرامون مسائل طهارت و نماز و روزه است و به زبان فارسی نوشته شده است.
16-الجامعه النحویه و الفترفیه، شرح الفیه ابن مالک است. و در مورد قواعد علم نحو و صرف نوشته شده است.
17- جنة السرور فی کیفیه زیاره العاشور
18- نتایج الماثور، ترجمه فارسی (جنة السرور) است که شرحی است بر زیارت عاشورا.
19- جواهر المعادن؛ پیرامون تفسیر مفردات قرآن است.
20- حاشیه سیوطی
21- کنزالدرر در نحو به زبان فارسی
22- مصباح الطالب، به زبان فارسی در مورد برخی ازمطالب نجومی است.
23- الدرر الایتام؛ تفسیر آیات الاحکام است. منظومهای است که از نظم کتاب «اللمعة الدمشقیه» اقتباس کرده است.[21]
24- درر الاحکام، متن مختصری در پانزده علم است؛
1. نحو 2. صرف 3. معانی 4. لغت 5. میزان 6. رجال 7. درایه 8. حدیث 9. اصول 10. تفسیر 11. تجوید 12. هیئت 13. حساب 14. کلام 15. فقه.
25- نثر الدرر الایتام؛ این کتاب هم پیرامون تفسیر آیات الاحکام است.
26-الدرر الایتام، این کتاب ظاهراً غیر از کتاب قبلی است؛ شامل مثالهایی در تفسیر آیات الاحکام است که از کتاب «نثر الدرر» استخراج کرده است.[22]
27- نتیجه النتایج، مختصر نتایج المأثور است.
28- نخبه الاحکام؛ منتخبی از کتاب «الدرر الایتام» به همراه منتخباتی از علوم دیگر.
29- کنز دررالایتام، به منزله شرحی است بر «درر الاحکام».[23]
30- کنز التفاسیر فی المفردات القرآنیه، در تفسیر مفردات قرآن است.
31- آیینه جهاننما؛ به زبان فارسی در مورد تاریخ کره زمین و احوال آن.
32- مدار المغمومین؛ به زبان عربی و پیرامون – زیارت ائمه معصومین (ع). [24]
33- النخبةالعراقیه، ترجمه فارسی «مدار المغمومین فی مزار المعصومین (ع)» [25]
34- مرشد الراشدین؛ در اخلاق و به زبان فارسی است.
35- الدر الثمین؛ کتاب مختصری در علم کلام و اصول دین است.
36- مصباح الانام؛ در علم کلام.
37- تذکرة العالمین؛ پیرامون عالم بدن و عالم دین است و به ذکر مسائلی که مسافر به آن نیازمند است و ذکر مناظر.
38- منهاج الدرایه؛ به زبان فارسی در فقه است. صاحب الذریعه از کتاب «غایة الامال» ایشان در مورد این اثر مینویسد: این کتاب مشتمل است بر طهارت و نماز و خمس و زکاة، روزه، اعتکاف، حج، جهاد، وقوف، صدقات، سکنی، عمری، هبه، وصیت، نکاح، سبق، رمایه، تجارت، دین [قرض]، شفعه، رهن، تفلیس، حجر، ضمان، صلح، شرکت، مضاربه، مزارعه، مساقات، اجاره، وکالت، ودیعه، عاریه که بر طبق کتاب «فلک المتفقهین» نوشته شد که البته از نظر ترتیب باهم فرق دارند و در سه جلد است که جلد سوم آن پیرامون عبادات میباشد.[26]
39- منظومه فی الفقه؛ اثری در تمام ابواب فقه – از طهارت تا دیات – میباشد تاریخ فراغت از تألیف آن سال 1268 و تاریخ کتابت نسخه آن سال 1274 در کتابخانه عبود الشیخ حسن صالحی در کربلا است.[27]
40- منظومه فی العوامل النحویه؛ به زبان فارسی در علم نحو است.
41- منقح البراهین؛ در علم کلام که به منزله تعلیقه بر کتاب «براهین العقاید» والد ماجدشان میباشد.
42- کنزاللئالی، بشرح کتاب «منظومه فی العوامل النحویه» است.
43- لؤلؤ الاقلام.
44- رموز الاقوال و کنوز بروز احوال الرجال؛ در «غایة الآمال» در مورد این اثر گفته: این کتاب از حیث لفظ و ظاهر در غایت اختصار ولی از نظر معنی در نهایت پرباری است».
شیخ آغا بزرگ مینویسد: نسخهای از آن به خط خودش در خزانه شیخ علی کاشف الغطاء در نجف وجود دارد که این گونه شروع میشود. [الحمدلله علی آلائه حتم مقضی، والصلوة علی سید انبیائه و خیره اولیائه ندب مرضی...] تألیف آن را روز جمعه ششم شعبان سال 1303 به اتمام رسانده است.در آن کتاب با قراردادن رمز برای نامهای کتابهایی که از آنها نقل کرده و نیز مؤلفان آنها و اوصاف راویان اختصار و خلاصه نویسی را رعایت کرده است. این غیر از آن رمزهای معمولی در کتابهای رجالی بزرگ است. [28]
45- غایة الامال فی استعلام احوال الرجال؛ شرح «منتهی المقال» معروف به «رجال ابی علی» است. و شامل سه بخش است: اصل؛ شامل تمام مطالب کتاب، فصل؛ که از کتابهای دیگر نقل کرده و فصل؛ تحقیقات شخصی خویش. و در چند جلد بزرگ نوشته شده است.
آغاز این کتاب با این عبارات میباشد.[احمدک یا ذالقوة الباهرة...] وی در سال 1302 آن را به پایان برده و ضمن شرح حال خودش آثار خویش را نام برده است که تا این تاریخ بالغ بر هفتاد و یک کتاب و رساله به صورت نظم و نثر میباشد. [29]
46-الغرائب الربوبیه فی مقامات العبودیه و التعلیق علی الروضه البهیه؛ حاشیه بر کتاب «الروضه البهیه» است و نسخه خطی آن نزد سید محمد موسوی جزایری میباشد. جلد اولش اینگونه آغاز میشود: «احمدک اللهم علی جزیل نعمائک واشکرک علی تواتر الائک..» ظاهراً در سال 1272 آن را به پایان رسانده است. جلد اول و دوم آن چنین است: «الحمدلله المصلی علی من کان صلاته سکناً للآفاق والارضین» در این نسخه هم در مورد فروعات قضاء نماز نوشته شده است.[30]
47- فصل الفصول فی شرح اصل الاصول؛ به زبان فارسی در علم کلام است که کتاب پدرش را شرح داده است.
48- الفصوص؛ شرح «الدرة النجفیه» است.
49- فلک المتفقهین؛ به زبان فارسی در تمام ابواب فقه نگارش یافته است. و سه جلد میباشد. جلد سوم آن در عبادات است.
50- قطب العبادات،شرح برخی فقرات دعاها و مناجات است.
51- جنة الامان و جنة الایمان که در سال 1298 تألیف کرده است. [31]
52- مبدأ الآمال، پیرامون قواعد عدم حدیث و درایه و رجال است.
53- المبدأ والمآل، شرح «نقد الرجال» است. [32]
54- الکشکول، پیرامون اکتسابات مختلف و اقتباسات است. [33]
در این کتاب مسائلی که سید مهنا قاضی مدینه از آیت الله علامه حلی پرسیده همراه با جواب آنها آورده است. و خود مولف مطالبی را به آن افزوده است. [34]
55- دو تا شرح بر کتاب «الدرة النجفیه» آیة الله طباطبایی بحرالعلوم نجفی[35]
56-شرح تبصرة المتعلمین علامه حلی
57- کتابی در تاریخ
58- الرساله الموضحه؛ تصحیح کتابهای «التهذیب» و «الاستبصار» است.
59- رسالة فی بیان الآخبار الوارده فی الوباء والطاعون و مسائل مربوط آن در بیماری
60- رسالة فی بیان الادعیه المأثوره
61- رسالهای در مورد ازدواج حضرت قاسم (ع) که مطلب درباره آن خواهد آمد.
62- این بود تعدادی از آثار شیخ علی شریعتمدار که ما از کتابهای مختلف جمعآوری کردیم و چه بسا از کتب دیگر میتوان تألیفات دیگری بر ایشان پیدا کرد. در این مورد به مجلدات مختلف کتاب نفیس «الذریعه» علامه شیخ آغا بزرگ تهرانی رجوع شود. ولکن ما هیچ کدام از کتب ایشان را نیافتیم تا به صورت مستقیم به آنها مراجعه کنیم.
تحقیق پیرامون ازدواج حضرت قاسم (ع)
صاحب «مرآه الشرق» مینویسد: رسالهای از شیخ علی شریعتمدار دیدم که در آن درصدد اثبات ازدواج حضرت قاسم بن حسن (ع) با فاطمه بنت الحسین (ع) در کربلا در روز عاشورا برآمده است. و او این نظر را از «المتخب» طریحی نقل کرده است. حتی گفته زفاف هم انجام شده و فاطمه دختر امام حسین (ع) باردار شده است.
همچنین در این رساله خواسته روستای معروف به «امام زاده قاسم» که در منطقه دیزج علیا از دهات شمیرانات ری به فاصله تقریباً دو فرسخ از شمال تهران – که امروزه به روستای امام زاده قاسم معروف است – واقع شده و نام قبلی آن را فراموش کرده است، اثبات کند و اینکه سر مبارک حضرت قاسم و قبر فرزندش قاسم المثنی (قاسم دوم) که از فاطمه بنت الحسین (ع) متولد شده در آنجاست. که همراه مادرش از ترش بنی امیه تا شش سالگی در آنجا مخفی بودند ولی والی ری به دستور خلیفه اموی او را به قتل رسانده و بعضی دوستداران اهل بیت کنار سر پدرش (حضرت قاسم بن حسن (ع)) او را دفن کردند.
شیخ علی در این رسالهاش با تمام طول و تفصیل بر این قضیه اصرار دارد. و با این اطاله کلام و نقض و ابرام هیچ دلیل اطمینان بخش و یقین آور بر این ادعا ذکر نمیکردند.
خودش میگوید: «در تاریخ یکشنبه بیست و دوم رجب سال 1293 به مکان مزبور رفتم. [دو تا صندوق بود] صندوق اول را که بر آن مکان نصب شده بود بلند کردم پس از آن صندوق دوم را، از قسمت پایین [قبر] بر روی صندوق نوشته شده بود – عین عبارت و الفاظ - : هوالعلی الکبیر تمام شد این مرقد هنوز معطر به سعی مشکور و اهتمام موفور حضرت عالیجاه حکومت و رفعت دستگاه کمال الدین شازی بیک بن جناب مغفرت پناه شاه قلی شاذوبیک شیخلو ذوالقدر. تحریر آخر شهر جمادی الآخر سنه ثلاث و ستین و تسعه مائة، کتبه الله وردی. تمام شد این مرقد به عمل قطب الدین بن سیف الدین نجار و معصوم بن اسکندر لباسانی.
از طرف سر چنین نوشته شده بود: «هذا المرقد الشریف و المقبر المنیف صلوات الله علی مشرفها و هو سلطان المقربین و برهان المتقین و سلالة الائمه المعصومین صلوات الله علیهم اجمعین قاسم بن الحسن بن امیرالمؤمنین و یعسوب الدین ابن عمّ رسول رب العالمین اسدالله الغالب علی بن ابی طالب علیه السلام.
مؤلف مرآة الشرق در ادامه مینویسد:
به نظر من هر چند که در مورد این گفتهها و نظر ایشان شک داریم و حتی احتمال برخلاف اینهاست چرا که این نظریه با دلائل تاریخی و سیرههای معتبر از جهات مختلف یا آن واقعه تاریخی در تضاد است – ولی در مورد درستی نقل و اعتماد بر روایت وی مخصوصاً اینکه خودش آن را مشاهده کرده و با چشم خود خوانده و با دست خط خویش برای ما باقی گذارده و من خط او را از نسخه اصلی رساله مذکور خواندهام، شکی نیست. در حالی که او عالم جلیلالقدر و مورد اعتماد است.
نتیجتاً آنچه که یقینی است اینکه؛ این مکان با این عنوان در قرون هفتم و هشتم هجری هفتصد سال پیش معروف بوده است. نه اینکه این گروه و عنوان، در دوران اخیر بوجود آمده باشد و معروف نشده، علاوه بر آن، بطور معمول هم آن پیچیده است. چون عقل این را با دلیل و سندی اطمینان بخش قبول میکند.
شریعتمدار در این مورد با مولی آقا در بندی مشهور به فاضل هم عقیده است که وی در کتاب خود «اسرار الشهاده» به این نظریه معتقد است.
مرحوم شیخ عباس قمی در بررسی ادعای دامادی حضرت قاسم(ع) در کتاب منتهی الامال مینویسد: مخفی نماند که قصه دامادی جناب قاسم (ع) در کربلا و تزویج او فاطمه بنت الحسین (ع) را صحت ندارد. چه آنکه در کتب معتبره به نظر نرسیده و بعلاوه آنکه حضرت امام حسین (ع) را دو دختر بوده، چنانکه در کتب معتبره ذکر شده؛ یکی سکینه که شیخ طبرسی فرمود: سیدالشهداء (ع) او را تزویج عبدالله کرده بود و پیش از آنکه زفاف حاصل شود، عبدالله شهید گردید. و دیگر فاطمه که زوجه حسن مثنی بوده که در کربلا حاضر بود، چنانکه در احوال امام حسن (ع) به آن اشاره شد. و اگر استناد به اخبار غیر معتبره گفته شود که جناب امام حسین (ع) را فاطمه دیگر بوده، گوییم که او فاطمه صغری است و در مدینه بوده و او را نتوان با قاسم بن حسن (ع) عقد بست. والله تعالی العالم.... و تمام علمای انساب متفقاند که قاسم بن الحسن (ع) عقب ندارد. [36]
اختراعات
وی غیر از علوم دینی بایستههای فنی هم اشنایی داشت و بدون کمترین امکانات دست ابداعات عالی میزد. که به نمونههایی اشاره میکنیم.
- تفنگ ته پر؛ این تفنگ را وقتی به ناصرالدین شاه نشان داد، شاه از آن سر در نیاورد، خود آن مرحوم گرفت و فشنگ را گذارد و خالی کرد. پادشاه از خوشحالی از جای برخواسته و گفت این آقا از ابوعلی سینا گذرانیده است. [بالاثر از ابوعلی سینا است]. ناصرالدین شاه تفنگ را گرفته و به خارجه فرستاد. پس از یک سال دو تفنگ مثل آن از خارجه آوردند، ناصرالدین شاه یکی را برای آن مرحوم فرستاد که الحال نزد فرزند ارجمند آن مرحوم جناب آقای شیخ محمدرضای شریعتمدار موجود است – چشم آن مرحوم که به تفنگ افتاد، دنیا در نظرش تیره و تار شد و از روی تأسف و تحسر دست بر دست زد و به گریه افتاد که ایوای من خواستم خدمتی به اسلام کنم، حالا معلوم شد چوب به دست دشمن دادم. ناصرالدین شاه ملتفت شد که بد کرده است، در مقام اعتذار برآمد. آن مرحوم گفت میتوانم کالسکهای اختراع کنم که او را کوک کنند یک فرسخ راه را طی کند آن وقت چند دقیقه بایستد از چهار طرف درهای آن باز شود از هر طرفی چند گلوله توپ خالی شود آن وقت درهای آن بسته شود و به مکان خود برگردد. لکن اظهار این صنعت وقتی خواهد بود که پادشاه تهیه قشون خود را دیده و متقبل شود که با یکی از دول دشمن جنگ کند، لااقل شهرهای ایران را پس بگیرد، ناصرالدین شاه گفت؛ ما جز بارعیت خود دیگر با کسی ؟؟؟ نداریم و به اندازه آنها هم توپ داریم. لذا دماغ [مغز] آن مرحوم دوخته و رفت در مازندران و در آنجا مشغول رعیتی و زراعت شد و در خیال بود که بعضی اسبابها و آلات برای زراعت اختراع کند که مرحوم میرزا سعید خان وزیر امور خارجه شاه را به خیال قانون انداخت. [37]
- ساعتی که به اسم شب کوک بوده که هر کس آن اسم را میدانست بیخطر بگذرد و الا به چنگ ساعت گرفتار میشد آن ساعت دزدگیر را در روستای «دزاشیب» شمیران ساخت که همه رجال دولت مشاهده کردند. [38]
- قبلهنما که هم قطب و هم قبله را نشان میداد و هم ظهر و درجات را معین مینمود و هم خواص دیگر داشت.
- تختی بود که وصیت کرد روی همان تخت او را غسل دهند، این تخت هم تختخواب و هم درشکه خانگی و هم ذخیره و صندوق و هم محل خوراکی و آشامیدنی و هم در گرما و سرما آدمی را حفظ مینمود.
- ایشان میگفت اگر با او همکاری شود، اسبابی اختراع کند که آب تهران را به کوه توچال برساند و یخ آن را به شهر تهران بیاورد.
- از آن مرحوم شنیدم که گفت: به ناصرالدین شاه گفتم اگر مخارج یک مدرسه را بدهید من یک مدرسه تشکیل میدهم که در هر اطاقی از آن مدرسه یک علم صنعتی تدریس شود و پس از زمانی قهراً صنایع ایران در تحت علمیت خواهد بود دو نظر آن مرحوم به مدرسه دارالفنون بوده، ولی ناصرالدین شاه چون دید این مدرسه اگر منعقد گردد، اصلاح اهالی ایران را منتج خواهد گردید لذا جواب داد حیف است که فکر شما در جزئیات خراب شود[39]و بخاطر همین اختراعات بود که بعضی به خیال افتادند که ایشان را ببرند به خارجه، [ولی ایشان] از ترس آنکه شاید از ناچاری راضی شود، آن وقت مختراعات ایشان به دست خارجه افتد، روانه عتبات عالیات شد و در آنجا باز دست به وسوسه ایشان زدند و پولی هم به قدر ششصد تومان به ایشان دادند که بروند به اسلامبول، وعده دادند که بیایند تهران و از تهران بروند. پس از آنکه آمدند به تهران، مرض و یا تمارض مانع ایشان گردید و به حال فقر و پریشانی از دنیا رحلت فرمود و راضی نشد که اعمالش به دست خارجه افتد.[40]
از دیدگاه بزرگان
- صاحب مرآة الشرق
او از علمای بزرگ عصر خویش در تهران بود. دارای حسن ضبط، حفظ فراوان، زیرک، ذهنی نقاد، فقیه، اصولی، محدث، مفسر، متکلم، رجالی، در انواع علوم و فنون صاحب فن بود. فاضلی ادیب و شاعر بود. صاحب فکر بدیع و نوآور بود. بدون اینکه معلم داشته باشد و یا اسبابی که از آنها استفاده کند، دست به اختراع زد. که با ابزار دم دستی و معمولی با ذکاوت و تیزهوشی ذاتی انجام گرفت.[41]
- شیخ انصاری
من نوشته استاد ایشان علامه انصاری را در مورد وی دیدهام که در زمان عزیمت به ایران نوشته و در آن از مقام شیخ علی تقدیر و تمجید نموده و والامقامی وی را تصدیق و به توان او در تطبیق فروع دین براصول تصریح کرده است. و شهادت به اینکه او دارای مکه اجتهاد و استنباط و دارای بضاعت زیاد در علم میباشد.[42]
شیخ آغا بزرگ تهرانی
او در زمان خودش برجسته و جامع انواع علوم بوده و اختراعات جالبی را ابداع کرده است.[43]
ناظم الاسلام کرمانی در حدت ذهن و هوش به مرتبهای بود که در سن دوازدهسالگی بعضی از ؟؟؟ در علم عربیت از ایشان بروز کرده قبل از سن بیست سالگی پدرش مکرر میگفت که شیخ علی مجتهد یا قریب الاجتهاد است... باری آقا شیخ علی دریایی بود از علم و هنر.[44]
فرزندان
1- شیخ محمدرضا؛ از علمای بزرگ و معروف تهران، در سال 1346 هـ در آنجا متولد و در محضر پدر و علمای دیگر تهران مقدمات و غیره را آموخته و مورد احترام و رجوع عامه مردم بوده است. کتابهای «تجوید التنزیل»، «اصول الدین» و «هدایتنامه» نوشته شده در سال 1325، از اوست.[45]
2- آقا جمال بن علی شریعتمدار آل سیفالدین (متوفای 1329 هـ)[46]
3- شیخ عبدالنبی (متوفای 1340هـ) از فقها و علمای جلیلالقدر در تهران تولد یافت و پس از تکمیل مقدمات علوم اسلامی نزد پدر و جمعی از فضلای تهران به کربلا هجرت نمود و فقه و اصول را از علی نقی برغانی (م 1320هـ) و حکمت و فلسفه را از میرزا علامه برغانی (م 1310هـ) فرا گرفت. سپس در سال 1300 هـ. سامرا را مسکن خویش قرار داده و به حوزه درس مولی اسماعیل قرهباغی و میرزای شیرازی (م 1312هـ) ملحق گشت و پس از فوت میرزا به کربلا مراجعت و به حوزه اساتید خود «برغانیها» پیوست. در سال 1314 هـ به موطن خود تهران بازگشت. سپس در حدود سال 1324 هـ به نجف اشرف هجرت و بعد از منزلی در مقابل مسجد اعظم کوفه بنا کرد و ساکن آنجا شد.
4- مجدداً در سال 1332 هـ به تهران بازگشته و به صدور فتوا و تدریس پرداخت و ریاست تامه و زعامت عامه داشت. در حدود سال 1339 قمری در مشهد سکنی گزیده و در همانجا فوت نمود. و در صحن مطهر به خاک سپرده شد. وی دارای تألیفاتی است از جمله رموز الریاض.[47]
برادر
محمدحسن بن جعفر شریعتمدار استرآبادی (1249 – 1318 هـ) از علما و فقهای بزرگ شیعه به شمار میرفت. در تهران و عتبات در خدمت پدر و علمای دیگر به تحصیل علوم پرداخت. پس از اتمام تحصیلات در تهران سکنی گزیده و تا پایان عمر در آنجا ماند. مجتبی منیری نویسنده معروف نوه پسری او بود. از آثار ایشان:
- اثبات الفرقه الناجیه؛ که در ضمن اثبات حقانیت مذهب شیعه به شرح دیگر مذاهب اسلامی نیز پرداخته است.
- مجمع الاراء و الادله؛ در فقه که اثری ناتمام است و مؤلف در این کتاب آرای شیعه امامیه را در مسائل گوناگون بیان کرده و آرای اهل سنت را در همان مسئله آورده و با یکدیگر مقایسه کرده است.
- مظاهر الآثار
- ادعیه الوبا و الطاعون و جمله من الامراض و بعض العوذات و الاحراز
- الساس الاحکام فی شرح شرایع الاسلام
- تحفه المسالک فی ترکیب الفیه ابن مالک که در سال 1261 هـ در دوازده سالگی نوشته.
- شرح الفیه الشهید
- مظاهر الانوار[48]
شیخ آغا بزرگ گفته که در مورد فرزندان و برادران و جد مادرشاش در کتاب «الظلیله فی انساب البیوتات الجلیله» مطالبی را ذکر کرده است و خود ایشان در کتاب «مظاهر الآثار» شرح حال خودش را نوشته است.[49]
نوه
شیخ محمدجواد شریعتمدار تهرانی فرزند شیخ محمدرضا فرزند شیخ علی. او یکی از علمای تهران و در آنجا به امام جماعت مشغول بوده است. فرزند او علامه شیخ عبدالمهدی شریعتمداری است.[50]
شاگردان
در مورد شاگردان ایشان اطلاعات دقیقی در دست نیست. فقط برخی از تراجم نویسان ناظم الاسلام کرمانی مولف و تاریخ بیداری ایرانیان را جزو شاگردان وی ذکر کردهاند.[51]
خود ناظم الاسلام کرمانی میگوید: نگارنده در سال آخر عمر ایشان گاهگاهی خدمت آن مرحوم میرسیدم و بعضی از اشتباهات را از ایشان پرسیده، پس از قدری تأمل آن را حل میفرمود. از نصایح آن مرحوم به این بنده یکی این بود که هیچ وقت در فضولان عیش [تجملات] نسیه و قرض مکن. مثلاً اگر استطاعت داری قلیان بکش، چای صرف کن، پلا و[پلو] بخور و به مردم بده، اما اگر نداری قرض و نسیه مکن. بلکه به اصول زندگانی قناعت کن.[52]
وفات
شیخ علی شریعتمدار در شب 26 جمادی الاولی 1316 فوت کرده و در جوار قبر شریف حضرت عبدالعظیم حسنی مدفون شده است.[53]
[1] . مصفی المقال، شیخ آغا بزرگ تهرانی، ص 324، چ اول، 1332 ش.
[2] . ریحانه الادب، ج 3ع صص 207 – 208، چ سوم، نشر خیام، 1369 ش.
[3] . دائره المعارف تشیع ج 2، صص 104 – 105، تهران، 1369، چاپ دوم، نشر مؤسسه دائره المعارف تشیع.
[4] . ناگفته نماند که این مستمری بخاطر تلاشهای ایشان در امر قانوگذاری و نیز تطبیق قوانین، با شریعت اسلام بوده است: ناظم الاسلام کرمانی مینویسد: مرحوم میرزا سعیدخان [وزیر امور خارجه ناصرالدین شاه] به ناصرالدین شاه گفت: سلاطین صفویه که ترقی و دوامی کردند، نبود مگر به اتفاق و اتحاد با ملت و عمل کردن به قانون، شاه اگر اذن دهد یکی از علمای بزرگ را متکفل شویم مخارج و تهیه اسباب او را، تا قانونی بنویسد که تکلیف افراد مسلمین را حاوی باشد، از شاه و رعیت، حاکم و محکوم و غیره. ناصرالدین شاه گفت: بسیار خوب چه بهتر از این. آن وقت مرحوم میرزا سعید خان آن مرحوم را احضار کرده و قانون ناصری را تالیف نمود. (تاریخ بیداری ایرانیان).
[5] . دائرة المعارف تشیع، همان.
[6] . تراجم الرجال، ج2، سید احمد حسینی، صص 203 – 204، چاپ اول، نشر دلیل ما، 1422.
[7] . مرآه الشرق، صدر الاسلام، محمد امین امامی خوئی (1303 – 1367هـ) صص 1252 – 1243 نشر کتابخانه ایه الله مرعشی نجفی، چاپ اول، 1385ش.
[8] . ریحانة الادب، ج 2، ص 163، مکارم الآثار، ج 6، ص 1985؛ معجم المؤلفین، ج8، ص 183؛ معارف الرجال، ج2، ص 175.
[9] .مراة الشرق، ج2، ص 1339، المآثروالآثار، ج1، ص 188 و 242؛ معارف الرجال، ج 3، ص 6.
[10] . مرآة الشرق، ص 894 – 899؛ نقباء البشر، چ4، ص 104-107.
[11] .دائرة المعارف تشیع، ص 104، ج2.
[12] . ریحانة الادب، میرزا محمدعلی مدرسی، ج3، ص 210 چاپ دوم، تبریز.
[13] . الذریعة الی تصانیف الشیعه، شیخ آغا بزرگ تهرانی، ج دومع ص 463.
[14] . همان، ص 493.
[15] . همان، ج 3، ص 37.
[16] .همان، ص 85.
[17] .همان، ص 89
[18] . همان، ص 152.
[19] .همان، صص 155-156.
[20] .همان.
[21] .همان، ج 8، ص 119.
[22] .همان.
[23] .همان.
[24] .همان، ج20، ص 97.
[25] .همان.
[26] .همان، ج 23، ص 160.
[27] .همان، ص 128.
[28] . همان، ج11، ص 251.
[29] . همان، ج 16، ص 5.
[30] .همان، ص 30.
[31] . تراجم الرجال، ج2، ص 204، چاپ اول، نشر دلیل ما، 1422هـ.
[32] .ظاهر کتاب «نقد الرجال» مال میر مصطفی بن حسین تفرشی حسینی شاگرد عبدالله تستری، (م 1021) است. که در سال 1044 زنده بوده است. آنگونه که از «مصفی المقال، ص 469 پیداست.
[33] .الذریعه، ج 18، ص 75.
[34] .مرآة الشرق، ج2، ص 911.
[35] . همان.
[36] .منتهی الامال، ج2، ص 5-6، نشر دلیل چاپ اول 79 – لؤلؤ مرجان، علامه نوری، انتشارات فراهانی، ص 194.
[37] .تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی، چاپ سوم، 1363، چاپخانه سپهر تهران، ص 115.
[38] .گویند ناصرالدین شاه پس از آنکه ساعت معروف و نمونه تا سکه را دید برای اینکه دماغ آن مرحوم را بسوزاند گفت؛ حیف صد حیف که فکر شما در مقام صنعت صدف شود. شما باید این هوش خدا داده را مصروف دین و علم و مذهب بفرمائید.
[39] .همان، ص 116 – 117.
[40] . همان، از دیگر اختراعات وی صنایعی بود که به خودی خود حرکت میکردند. مانند ساعت و مجسمه اسب که متحرک بود. و ساعتی به شکل خروس که مانند خروس سر هر ساعتی به تعداد ساعات گذشته تا دوازده ساعت [دوازده بار] صدا میداد و زنگ هم همزمان با آن به صدا درمیآمد. (مرآة الشرق، ص 909)؛ خودش در کتاب «غایة الامال» در شرح حال خودش ضمن نسبت دادن این اختراعات به خود، گفته؛ ناصرالدین شاه وقتی این اختراعات عجیب را دید آنها را گرفته و به کشورهای فرهنگ فرستاد، تا مانند آنها را بسازند. (همان)
[41] .مرآه الشرق، ج 2، ص 909.
[42] .همان.
[43] . الذریعه، ج 3، ص 88 و ج 2، ص 463.
[44] .تاریخ بیداری ایرانیان، ص 114.
[45] . ریحانة الادب، ج 3، ص 207 و 208 چاپ سوم، نشر، خیام، 1369ش- دائرة المعارف تشیع، ج1، ص 184.
[46] .دائره المعارف تشیع، ج 1، ص 184.
[47] .همان، ج 2، ص 113- الذریعه، ج 11، ص 252؛ نقباء البشر، ج 3، ص 1243.
[48] .دائره المعارف تشیعج 2، ص 108؛ الذریعه، ج 2، ص 308؛ الکرام البرر، ج2، ص 253 و چ1، ص 555.
[49] . طبقات اعلام الشیعه، آغا بزرگ تهرانی، ج1، ص 391.
[50] . معارف الرجال، ج 2، ص 239؛ پاورقی، نشر کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، 1405 هـ.
[51] . تاریخ بیداری ایرانیان، ص 116.
[52] . دائره المعارف تشیع.
[53] . مرآه الشرق، تراجم الرجال، ج2، ص 204 – تاریخ بیداری ایرانیان.
مهدي جبراييلي تبريزي